Archive for سیاست

دوست نادان ما!

تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود.

این جمله ها را که می شنوم، با آن صدای قاطع، ذهنم به روزهای بدی برمیگردد، دلم میخواهد زمین دهن باز کند و همه مان را ببلعد، همه مدعیان ولایت مداری،

آقای احمدی نژاد!
تاریخ این روزها را فراموش نمی کند…

——————————————

حالا دیگر می فهمم وقتی می گوید رهبر جامعه اسلامی مظلوم ترین است یعنی چی، حالا ذره ای و فقط ذره ای درک می کنم چرا شنیدن بعضی قسمت های تاریخ این همه درد دارد، جمله های آقا را که بالا و پایین می کنم مطمئن می شوم چقدر این انسان بزرگوار است، مطمئن میشوم…

هر روز که می گذرد بیشتر فرو می رویم در منجلاب اطرافمان، هر روز انگار نزدیک تر می شویم به آمدنت، چه روزهای سختی در راه است، کاش دوام بیاوریم، کاش شرمنده نباشیم…

دست های پشت پرده کثیف تر می شوند…

مجلس اصولگرا(!) قانونی مبنی بر وقف اموال دانشگاه آزاد تصویب می کند.
امت حزب الله(همان ارزشی های خودمان!) برآشفته می شوند، موجی برعلیه مجلس به راه می اندازد،
میرحسین موسوی ساکت است، بیانیه نمی دهد. مهدی کروبی ساکت است، ذهنش دچار توهم نمی شود.
وطن پرستان و سینه چاکان حق مردم(همان جماعت سبز خودمان) ساکتند، احساس خطر نمی کنند، نیازی به اعتراض مسالمت امیز نمی بینند، حقی را پایمال شده نمی یابند،
کاربری در فرندفید دوستانش را دعوت به تماشا و تخمه خوردن می کند، دیدن دعوای ارزشی ها و مجلس!

ساعت ها گذشته است، سرکرده های جماعت سبز یادشان می آید آزادی به خطر افتاده است! می فهمند به چه چیز این ماجرا گیر بدهند که هم خودشان را خوش بیاید و هم الباقی را خوش نیاید؛
«شورای عالی انقلاب فرهنگی»

جماعت سبز دلش به حال ملت نمی سوزد، امام را یادش نمی آید، میرحسین موسوی حق مردم را مطالبه نمی کند، مهدی کروبی وا مصیبتا سر نمی دهد برای افتضاح به بار آمده، امت سبز بر طبل پر صدای خود می کوبد تا گوش ها صدای دیگری نشنوند، تا چشم ها نبینند و

دست های پشت پرده کثیف تر می شوند…

—————————————

تا دوباره فیلتر نشده کیفش رو ببرید!

افتخار

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت عظيم الشأن و شگفتی آفرين ايران،
خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگی تان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بی همتايتان كه هميشه در لحظه‌ی نياز،‌ صحنه رويارويی با بد دلان و بدخواهان را عرصه‌ی پيروزی حق ميسازد و نمايشگاهی از عزت و عظمت می آرايد.
و سپاسی از ژرفای دل و جان،‌ آفريننده‌ی هستی را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت و در سی و يكمين سالروز تولد جمهوری اسلامی، نيرومندی و سرزندگی اين نظام را كه بر ايمان و اعتماد به نفس ملتی كهن تكيه زده است، بيش از هميشه به رُخ دشمنان كشيد.
آيا سی و يك سال آزمون و خطای چند دولت متكبّر و زورگو كافی نيست كه آنان را از خواب غفلت بيدار كند و بيهودگی تلاش برای سيطره بر ايران اسلامی را به آنان تفهيم نمايد؟
آيا حضور دهها ميليون انسان بصير و پُر انگيزه در جشن سی و يك سالگی انقلاب كافی نيست كه معاندان و فريب خوردگان داخلی را كه گاه رياكارانه دَم از «مردم» ميزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را كه همان صراط مستقيم اسلام ناب محمدی صلّی الله عليه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد؟
دوستان و دشمنان ملت ايران بدانند كه اين ملت، راه خود را شناخته و تصميم خود را گرفته است و برای رسيدن به قلّه‌ی پيشرفت و سعادت با تكيه به خدا و اعتماد به قدرتی كه خداوند به او بخشيده است هر مانعی را از سر راه برخواهد داشت.
كمك و توفيق الهی يار اين ملت و دعای حضرت بقيه الله ارواحنا فداه پشتيبان آنان باد.

سيّد علی خامنه‌ای
22/بهمن/1388

—————————————

چه حس خوبی داره این پیام، صد بار دیگه هم بخونمش بازم لذتش مثل بار اول شنیدنشه،
خدایا شکرت…

واسه این که متن پیام رو کپی کنم مجبور شدم الف رو با فیلترشکن باز کنم! تازه اونم به بدبختی، واقعا مملکته داریم؟!

الله اکبر، خامنه ای رهبر

نمی دونم میخوام چی بنویسم فقط صفحه رو باز کردم که یه چیزی بنویسم! یه تیکه ای از همه حس های گنگی که الان دارم،
فردا 22 بهمنه ولی مثل هر سال نیست، یعنی حسم مثل هر سال نیست. هفت ماه گذشته و خیلی اتفاقات افتاده، هفت ماه توهین دیدم و تهمت، هفت ماه دروغ دیدم و ریا، هفت ماه دشمن دیدم در لباس دوست و دوست دیدم در لباس دشمن، هفت ماه هرجور بود گذشت ولی بغضش موند،

هفت ماه گذشت و من تو خیلی از روزهاش به تاریخ فکر کردم، به همه اون قسمت هایی از تاریخ که برام غیر قابل باور بود، به همه سوال های ذهنم، به همه مگه میشه ها فکر کردم و بعد گفتم اره میشه، خیلی راحت هم میشه،
خیلی راحت میشه فهمید چطور ممکنه اطرافت پر از دوست باشه و تنها باشی، خیلی راحت میشه فهمید چه طور ممکنه شعار ولایت پذیری داد و به ولایت دهن کجی کرد،
خیلی راحت میشه دردمند شد، خیلی راحت میشه فهمید…

هفت ماه کشورم بازیچه سیاست های کثیفتون شد، هفت ماه با بی تدبیری هاتون در هر لباس و منصب و مقامی که بودید هر بلایی خواستید به سر ثمره انقلاب آوردید، هفت ماه هر خیانتی ممکن بود دریغ نکردید،
هفت ماه در حق رهبرم جفا کردید و می کنید، هفت ماه هر اونچه لایق خودتون بود بهش نسبت دادید، هفت ماه… دلم نمیخواد بگم هفت ماه چیکار کردید،

نه دی مردم رو دیدید و فهمیدید حقیرتر از اونید که بخواید پشت سر رهبری باشید یا نباشید، دیدید مردم برای حمایت از رهبری نیاز به شماها ندارن، هیچ وقت هم نداشتن، نه دی فهمیدید رمز بقاتون حمایت رهبریه، فهمیدید نقاب هاتون رو بی موقع برداشتید،
دارم بزدلیتون رو بهتون یادآوری می کنم، برام مهم نیست کی هستید و کجایید، مخالفید یا موافق یا معاند، برام مهم نیست که فردا میاید راهپیمایی یا نه، میخوام بدونید حتی اگر هیچ کدوم از شما هم نباشید ما پشت رهبرمون رو خالی نمی کنیم، ما پشت انقلابمون می ایستیم، ما هستیم حتی اگربی شمار نباشیم…

—————————————-

با غرور و افتخار به دعوت وبلاگی دوستان پاسخ میدم و میگم الله اکبر، خامنه ای رهبر

تشکر تشکر

بنده بدین وسیله مراتب تشکر خودم رو از جناب حاج سعید قاسمی ابراز میدارم،
یعنی یه چیزی بالاتر از تشکر، یه چیزی در حد ایول، یه چیزی در حد خیلی باحالی…

[این جمله حذف شد، بابتش عذر میخوام، بذارید به حساب جوگیر شدن لحظه ای ;) ]

—————————————

با یه جمله اش خیلی زیاد حال کردم:
«عکس آقا روح الله رو میزنن ولی برعکسش عمل می کنند»

گذری در تاریخ

از پخش آرشیو سخنان امام برآشفتند،
انگار یادشان رفته بود امام متعلق به ملت بود، انگار باورشان شده با عنوان خانواده امام، دوست امام، نخست وزیر امام،… می شود امام را به نفع خود مصادره کرد،

از یادآوری حقیقت ها برآشفتند…

—————————-

بازی های سیاست

یک چند وقتی است انتقاد ها از مشایی بالا گرفته آن هم بیشتر به دست خود اصولگرایان، انصافا به جا هم هست، احساس می کنم اصلاح طلب ها در این زمینه کمی سعی می کنند در حاشیه بمانند،
دور نمی بینم آن روزی را که طبل حمایت از مشایی توسط اصلاح طلبان به صدا درآید،

یادم هست انتقادهایشان از قاضی مذکور،
گمونم بعضی هایشان قرار بود اسمشان را هم عوض کنند اگر اسمی از مرتضوی در گزارش کهریزک بیاید! ولی نمی دانم چه شد به محض اعلام گزارش کهریزک دلشان برای مرتضوی کباب شد و به این نتیجه رسیدند ما چه انسان های بدی هستیم که سعی داریم همه تقصیرها را بندازیم به گردن حضرت ایشان!
حالا شما پیدا کنید پرتغال فروش را…

البته من خیلی چیزهای دیگر را هم دور نمی بینم، مثلا دست های پشت پرده که به هم گره خواهند خورد، مثلا یک زمانی که هاشمی و احمدی نژاد و موسوی، خاتمی و الباقیشان بشوند برادر و دوست و جبهه اصلاحات بشود حامیشان،

من دور نمی بینم خیلی چیزهای دیگر را، ولی دعا می کنم که دور باشند همه این هایی که گفتم و همه آن هایی که نگفتم از مملکتمان…

———————————–

فکر می کنم آیا واقعا ما اهل کوفه نیستیم؟! یعنی او تنها نخواهد ماند؟!

دروغ

اطاعت جلوی دوربین ها و جلوی چشم همه دروغ می گوید، نمی دانم شعور مخاطب را چه فرض می کند!
سبزها برای اطاعت سوت و کف می زنند و پیروزی اش در مناظره را جشن می گیرند!
همچنان که قبلا برای دروغ میرحسین غوغا کردند…
درست مثل آن وقتی که دروغ های خاتمی را ندیدند…

دروغ هر چقدر هم بزرگ و وقیحانه باشد مهم نیست! مهم این است که دروغ بد است آن هم فقط در جناح رقیب، خصوصا اگر از دولت مردان باشد.

————————————–

از نظر من دروغ بد است و بدتر از آن دروغ گو است، فرقی نمی کند این دروغ گو اسمش را اصول گرا گذاشته باشد یا اصلاح طلب. دروغ گو طبل رسوایی خود را می زند قبل از آن که دیگران رسوایش کنند…

تریپ روشن فکری!

[اولی] : شمس العماره رو می بینی؟
[دومی] : مگه تو تلویزیون ایران رو نگاه می کنی؟!
[اولی] : !

درباره تریپ روشنفکری این روزها …

———————————————–

اصولا آدم هایی که نمی تونن بین اتفاقات و عکس العملشون توازن برقرار کنند بهشون حرجی نیست! آدم هایی که زود هیجان زده میشن و واکنشی بیش از اون چیزی که باید نشون میدن و …

رای من!

خسته و کلافه از آشپزخانه بیرون می آیم و بی توجه به جمع مهمان ها گوشه ای روی زمین ولو میشوم، توجهم به جمع بچه ها جلب می شود که گوشه ای از پذیرایی روی زمین نشسته اند و مشغول نقاشی کشیدن هستند، بزرگترینشان کلاس اول ابتدایی و کوچکترین هم خواهرزاده ام که چهارسالش است؛ محوشان میشوم و به حرفهایشان گوش می دهم؛


اولی ‌‍‌[چهار ساله]: ولی من به احمدی نژاد رای ندادم!
دومی [هفت ساله]: موسوی دروغگوست!
سومی[هفت ساله] : … دوست شهید بهشتی است! (جمله را دقیقا نمی شنوم)
اولی[چهارساله]: ولی من دروغ گفتم، به احمدی نژاد رای دادم!

بی اختیار بلند میزنم زیر خنده، خداروشکر همه گرم صحبت هستند و متوجه نمی شوند. خوشحالم که حداقل کسی به سلامت عقلی ام شک نکرده است!  :)
با خودم فکر می کنم حرف های این بچه ها برایمان خنده دار است، ولی واقعیت این است که در دنیای بزرگتر ها هم فهم خیلی ها از سیاست همین است و بس!

—————————————————–

لطفا نقاب ظاهربینی را برداشته و به جای توجه به ظاهر جملات، به عمق آن بیندیشید. اگر زحمتی نیست البته!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.