نمی دونم میخوام چی بنویسم فقط صفحه رو باز کردم که یه چیزی بنویسم! یه تیکه ای از همه حس های گنگی که الان دارم،
فردا 22 بهمنه ولی مثل هر سال نیست، یعنی حسم مثل هر سال نیست. هفت ماه گذشته و خیلی اتفاقات افتاده، هفت ماه توهین دیدم و تهمت، هفت ماه دروغ دیدم و ریا، هفت ماه دشمن دیدم در لباس دوست و دوست دیدم در لباس دشمن، هفت ماه هرجور بود گذشت ولی بغضش موند،
هفت ماه گذشت و من تو خیلی از روزهاش به تاریخ فکر کردم، به همه اون قسمت هایی از تاریخ که برام غیر قابل باور بود، به همه سوال های ذهنم، به همه مگه میشه ها فکر کردم و بعد گفتم اره میشه، خیلی راحت هم میشه،
خیلی راحت میشه فهمید چطور ممکنه اطرافت پر از دوست باشه و تنها باشی، خیلی راحت میشه فهمید چه طور ممکنه شعار ولایت پذیری داد و به ولایت دهن کجی کرد،
خیلی راحت میشه دردمند شد، خیلی راحت میشه فهمید…
هفت ماه کشورم بازیچه سیاست های کثیفتون شد، هفت ماه با بی تدبیری هاتون در هر لباس و منصب و مقامی که بودید هر بلایی خواستید به سر ثمره انقلاب آوردید، هفت ماه هر خیانتی ممکن بود دریغ نکردید،
هفت ماه در حق رهبرم جفا کردید و می کنید، هفت ماه هر اونچه لایق خودتون بود بهش نسبت دادید، هفت ماه… دلم نمیخواد بگم هفت ماه چیکار کردید،
نه دی مردم رو دیدید و فهمیدید حقیرتر از اونید که بخواید پشت سر رهبری باشید یا نباشید، دیدید مردم برای حمایت از رهبری نیاز به شماها ندارن، هیچ وقت هم نداشتن، نه دی فهمیدید رمز بقاتون حمایت رهبریه، فهمیدید نقاب هاتون رو بی موقع برداشتید،
دارم بزدلیتون رو بهتون یادآوری می کنم، برام مهم نیست کی هستید و کجایید، مخالفید یا موافق یا معاند، برام مهم نیست که فردا میاید راهپیمایی یا نه، میخوام بدونید حتی اگر هیچ کدوم از شما هم نباشید ما پشت رهبرمون رو خالی نمی کنیم، ما پشت انقلابمون می ایستیم، ما هستیم حتی اگربی شمار نباشیم…
—————————————-
با غرور و افتخار به دعوت وبلاگی دوستان پاسخ میدم و میگم الله اکبر، خامنه ای رهبر…