Archive for دردنوشت

دوست نادان ما!

تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود.

این جمله ها را که می شنوم، با آن صدای قاطع، ذهنم به روزهای بدی برمیگردد، دلم میخواهد زمین دهن باز کند و همه مان را ببلعد، همه مدعیان ولایت مداری،

آقای احمدی نژاد!
تاریخ این روزها را فراموش نمی کند…

——————————————

حالا دیگر می فهمم وقتی می گوید رهبر جامعه اسلامی مظلوم ترین است یعنی چی، حالا ذره ای و فقط ذره ای درک می کنم چرا شنیدن بعضی قسمت های تاریخ این همه درد دارد، جمله های آقا را که بالا و پایین می کنم مطمئن می شوم چقدر این انسان بزرگوار است، مطمئن میشوم…

هر روز که می گذرد بیشتر فرو می رویم در منجلاب اطرافمان، هر روز انگار نزدیک تر می شویم به آمدنت، چه روزهای سختی در راه است، کاش دوام بیاوریم، کاش شرمنده نباشیم…

تسليت

برخلاف هميشه نوشته اش كمي طولاني بود، چشم تيز كردم كه ببينم چه نوشته است، خط به خط كه پايين مي آيم قلبم سريع تر مي تپد، پرسان پرسان سراغ اصل خبر را از لينك هاي پايين مطلب مي گيرم و ميرسم به اينجا و غم عالم به دلم سنگيني مي كند، بر چنين غم بزرگي شايد بهترين تسلي، طلب صبر باشد…

بزرگوار!
خدا صبرت دهد…

—————————————

آنقدر بهت زده ام كه كلمات به سختي بر زبانم جاري مي شود، فاتحه اي بخوانيد براي همسر بزرگوار جناب يك پسر شيميايي

عشق و نفرت دو روي يك سكه اند،
اين جمله را باور كنيد، حقيقت دارد…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.